عبد الرزاق اللاهيجي

32

سرمايه ايمان در اصول اعتقادات ( فارسى )

حيث هو فاعل در وقت شروع بفعل بوده باشد ؛ و مساوات رغيفين و طريقين در نظر آكل و سالك در وقت شروع به اكل و سلوك ، ممنوع است . و فرض مساوات در نفس الامر يا در نظر غير فاعل ، يا در نظر فاعل در غير وقت شروع ، دلالت نمىكند بر مساوات در نظر فاعل در حين شروع به فعل . بلكه اگر رجحان حاصل نشود شروع ممتنع باشد ، چنان كه معلوم است بالبديهة . و چون تخلّف معلول از علّت تامه باطل باشد ، پس علّت تامّه بر معلول ، مقدم بحسب زمان نتواند بود ، بلكه تقدّمش ، تقدّم بالذات خواهد بود ، و آن را تقدّم بالعلّية نيز گويند . و معنى تقدّم بالعلّية آن است كه متأخر موجود نتواند شد مگر آنكه متقدّم موجود بوده باشد . و متقدّم موجود باشد و هنوز - اعنى در مرتبهء وجود متقدّم - متأخّر موجود نشده باشد . و اين تقدّم راجع شود به حكم عقل بر تقدّم بدون آنكه در خارج انفكاك باشد . مثالش تقدم حركت يدبر مفتاح . چه هر دو در يك زمان با هم محسوس شوند ، امّا عقل حكم كند باينكه تا يد حركت نكند ، حركت مفتاح بوجود نيايد . و هرگاه حركت مفتاح بوجود آيد ، حركت يد بوجود آمده باشد . مثلا توان گفت كه چون يد حركت كرد ، مفتاح حركت كرد و نتوان گفت كه چون مفتاح حركت كرد ، يد حركت كرد . و علّت ناقصه تواند بود كه مقدّم باشد بحسب زمان بر معلول : چون واحد نظر به اثنين ؛ و فاعل غير مستجمع شرايط نظر به معلول ؛ و مادّه مثل قطع خشب نظر بمعلول مركّب مثل سرير . امّا علت ناقصه را از جهت محتاج اليه بودن ، تقدّمى ديگر باشد بر معلول ، غير تقدم زمانى ؛ و آن را تقدّم بالطبع گويند . و معنى تقدّم بالطبع آن است كه متأخر موجود نتواند شد مگر به اينكه متقدم موجود باشد ؛ و تواند بود كه مقدّم موجود باشد و هنوز - اعنى در زمان وجود متقدم - متأخر موجود نباشد . و در تقدّم زمانى اين معنى معتبر نباشد ، بلكه تقدم زمانى تقدّمى است كه متقدّم به آن تقدّم ، با متأخّر جمع نتواند شد ؛ چون تقدم دى بر امروز ؛ و تقدّم آدم بر نوح - على نبيّنا و آله عليهما الصلاة و السلام - . و در تقدّم بالعليّة و تقدم